نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج حسن خلج - به جان، امواج پُراحساسم آید

به جان، امواج پُراحساسم آید

[ حاج حسن خلج ]
به جان، امواج پُراحساسم آید
ز دیده اشکِ چون الماسم آید
نگاهم تا به قرص ماه افتاد
به خاطر صورت عبّاسم آید

چه عبّاسی! چه عبّاسی! دلاور
چه عبّاسی! سر تا پاست حیدر
به من گفتند او از اسب افتاد
نمی‌شه باورم الله اکبر
...
هر چند او دگر پسر خویش را ندید
هرگز غمین نبود که عبّاس شد شهید
دق کرد بعد از آن‌که به او این خبر رسید
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید
خاتم به جای آب لب انور حسین

کارش دگر نشستنِ در آفتاب شد
آتشفشان غصّه و کوه مذاب شد
شرمنده‌ی نگاه غریب رباب شد
آن‌قدر سوخت شمع وجودش که آب شد
رُو می‌گرفت نزد دو تا خواهر حسین

دیگر مدینه خنده به لب‌های او ندید
او هم شبیه زینب کبری قدش خمید
گرچه صبور بود، کم آورد تا شنید
نامردِ بی‌حیا وسط مجلس یزید
با دست اشاره کرد سوی دختر حسین

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل