
ای تجلّایِ حَیِّ داورِ ما وِی سلیمانِ مُلکِ باورِ ما ما غلامانِ خانهزادِ توییم سایهات کم نگردد از سَرِ ما مِهرَت آن روحِ تا ابد جاریست بینِ عقل و روان و پیکرِ ما (گرچه در بیکسی نبوده کسی مثلِ مادر، انیس و یاورِ ما)۲ پیشِ دریایِ مهربانیِ تو قطره هم نیست مهرِ مادرِ ما هرکه شیداترت گرامیتر روزِ محشر به چشمِ داورِ ما آقاجان، شُکرُلِله که از همان اوّل کوثرت شد نصیبِ ساغرِ ما شُکرُلِله گذاشت دستِ خدا راهِ عاشق شدن برابرِ ما ما شدیم از اَزَل مسلمانت تو شدی تا ابد، پیمبرِ ما لعنتِ حق به آنکه نفرین کرد به دلآرامِ ماهمنظرِ ما به خیالش سیاه شد حالا رویِ خورشیدِ شمسپرورِ ما مَکرِ مَکرون کجا و مَکرِ خدا (تیرِ دشمن کجا و سنگرِ ما)۲ وای از آن ساعتی که بگشاید لب به حکمِ جهاد، رهبرِ ما میزند رنگِ خون به قارّهیِ سبز هرکجا لازم است لشگرِ ما اندکی صبر تا سحر بدمد تا بیاید شکوهِ صَفدَرِ ما اندکی صبر تا جهان گردد مُلکِ شاهنشهِ مظفّرِ ما (میرسد دستِ صاحبش روزی بیرقِ رهبرِ دلاورِ ما)۲ مینشیند به بار، خونِ دلِ مادرانِ شهیدپرورِ ما قدمی رَنجه کن، بیا بگذار کفِ پا را به دیدهیِ تَرِ ما اَلعَجَل اَلعَجَل، عَزیزَالله (اَلعَجَل، ای امیدِ آخرِ ما)۲