نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الا که در سپه مُلکِ عشق سرداری برادر حسنینی و فخر داداری اگر تو شافی بهداری حسین باشی چه با صفاست به درمانگه تو بیماری به محفلی که تمامی مه رخان جمعند برای یوسف مصری تو درد سر داری هزار رستم دستان غلام دربارت زبانزد همه ای بسکه تو جگر داری اگر زمین خدا گهگدار می لرزد زترس لحظه ای باشد که تیغ برداری ستون دین خدا گر نماز باشد و بس خدا به دست تو داده که تو نگه داری لقب چو ماه بنی هاشم و چو شیر عرب بنازمت لقب بچه شیر نر داری علی اکبر و قاسم به رزم شاگردت تو نیز مدرک شاگردی از پدر داری توقعم ز تو آقا کمی زیاد شده شنیده ام که تو بر ارمنی نظر داری حرام زاده برایت امان فرستاده خیال کرده که تو در سر هوای زر داری بگو چه سر مگوئیست بین تو و حسین میان چار برادر سری دگر داری سکینه وعده ی آب از تو داده بر اصغر درون خیمه فراوان تو منتظر داری رقیه تشنه ولی بیقرار اصغر بود عمو دو قطره ی آبی بده اگر داری درست چشم تو را دشمنت نشانه گرفت شنیده بود که چشمان پر خطر داری مگو چه کرده عدو با تو در کنار فرات چقدر روی زمین از خودت اثر داری شنیده ام ز بلندای قد و قامت تو چه آمده به سرت قبر مختصر داری میان علقمه در خون شناوری اما به یاد صورت زهرا دو چشم تر داری ندیدن رخ زهرا همیشه حسرت توست سوالها تو ز جریان پشت در داری کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست (*) که نم زنی سر انگشت و صفحه بشماری (*) آیه ی 109 سوره ی مبارکه کهف
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد