نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از اسب واژگون شدی اما بلندشو خورشید خاک خوردهی صحرا بلندشو گیرم که شمر روی تن تو نشسته است برهم بزن قواعد و از جا بلندشو با جسم چاکچاک نزن چنگ روی خاک تنها امید خیمهی زنها بلندشو دارند میزنند به تو پیرمردها از دستشان بگیر عصا را بلند شو تا اسبها به روی تنت تاختند شمر با ریشخند گفت که حالا بلند شو از آب هم مضایقه کردند کوفیان ای تشنهی مقطع الاعضا بلند شو مادر رسیده آبرویش را بخر حسین یک یا علی بگو و از جا بلندشو این خاکها مناسب این خواب ناز نیست آتش گرفته خیمهاَت آقا بلندشو شلوغه گودال و یه تشنهلب تنها گرفته بوی خون، سرتاسر صحرا انگار ته گودال، به پا شده محشر این پسر زهراست، بمیری ای دنیا یکی داره پیرهنو میدزده پیروهن که نه کفن میدزده یکی داره با یه کهنه خنجر سر و از روی بدن میدزده رو خاک و خون داره پا میکشه از درد هر کی رسید نیزه، توی تنش جا کرد داشت از عطش میسوخت ، تشنهلب از حال رفت حتی یه قطره آب بهش نداد نامرد خواهری تا به ابد مضطر موند دل مادرش را بدجور سوزوند پیش چشم خیس زینب با پا پیکر اطهرش رو برگردوند زود راحتش کنید به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود ناله کشیدم من سر تو رو بردن دیر رسیدم من یه گوشهی گودال مادر و دیدم من که رفته بود از حال دیر رسیدم من رو تنش پا نزارید کمتر اذیتش کنید آی نامسلمونا باید اول بکشید بعد غارتش کنید خنجر نمیبره هیچکسی قربونی رو اینجور سر نمیبره انصافتون کجاست هیشکی انگشتو واسه انگشتر نمیبره هی ضربه میزنه او میدوید و من میدویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او میبرید و من کی بریدم او از حسین سر من از حسین دل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد