نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آن یکی شد دست بوش آن دگر شد پای بوسش آن دگر گفتا که هستی ای نگار نازنینم گفت من ماه بنی هاشم سرور قلب زهرا شبل حیدرزادهی آزادهی ام البنینم معنی درس وفایم، فانی راه خدایم جرعه نوش چشمهی علم امیرالمومنینم خوانده یزدانم ز لطف و مرحمت باب الحوائج یاور هر دردمند و بی نوا و مستکینم گر بیارم روز مردی خم به ابروی کمانم آیهی نصر من الله نقش بندد بر جبینم ای گنه کاران بشارت باد زهرا روز محشر آورد بهر شفاعت دست های نازنینم تشنه بر آب رفتم این سخن با آب گفتم من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم مشک را پر کردم از آب و به خود گفتم که باید راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن قطع شد دست علمدار از یسار و از یمینم (فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم) ۲ سرفرازم ساقی اطفال شاهنشاه دینم ناگهان دیدم که در ره ریخت آب و سوخت قلبم تیر زد بر مشک آن خصمی که بود اندر کمینم دیگر از دیدار آن لب تشنگان شرمنده بودم تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم ناگهان بر سر فرود آمد عمود آهنینم ابالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد