شب سوّم چو رسید از مهشعبان، مهعترت، مهقرآن
حنیف طاهریپسندیدن1
بازدید30
شب سوم چو رسید از مَه شعبان مَه عترت، مَه قرآن چه مبارک سحری بود که خورشید جمال پسر فاطمه یکباره درخشید ادب بین که شب چارم شعبان پی آن ماه فروزنده عیان گشت ز برج شرف و غیرت و ایثار به بیت علی آن حجت دادار مَه امبنین حضرت عباس علمدار قضا گفت: که این است همان شیر خروشانِ علی حیدر کرار قدر گفت: که این است به خیل شهدا سرور و سالار فلک گفت: بشر یا ملک است این؟ زِهی از این گل رخسار که بخشید صفا چشم و دل اهل صفا را هله ای فاطمهی دوم مولا صدف بحر تولی، گهرت باد مبارک توئی آن نخل ولایت که بوَد میوهی نابت قمر برج هدایت دُر دریای عنایت، ثمرت باد مبارک قمرت باد مبارک گل رخسار گرامی پسرت باد مبارک ز علی باد سلامی به بلندای تجلای ولایت به تو و لالهی یاس تو و ماهِ رخ عباس که سرمستِ حسین است که پابستِ حسین است، همه هستِ حسین است بگو دستِ حسین است ببین در رُخ نورانی او هیبت و اجلال علی شیر خدا را الا حور و ملک، جن و بشر، خلقِ سماوات و زمین جشن بگیرید که امشب علی و فاطمه و فاطمهی اُمبنین و حسن و شخص حسین بن علی جشن گرفتند و همه وصف ابوالفضل علمدار سرودند همه چشم به عباس گشودند و همه حمد خداوند نمودند که در باغ ولا، دسته گل یاس خوش آمد پسرِ شیر خدا حضرت عباس خوش آمد صلوات علی و فاطمه بر ماه جمالش به جلالش، به کمالش، به خصالش به دو ابروی هلالش، ز رسول اله و آلش بفشانید به پایش، گوهرِ مدح و ثنا را نشنیدید که قنداقهی آن ماه جبین در بغل اُم بنین بود؟ چو خورشید که بر بام زمین بود تو گوئی که مگر در بغل فاطمهی بنت اسد، حیدر کرار علی شیر خداوند مبین بود که آن مادر فرخنده چو یک اختر تابنده که دور سر خورشید بگردد به ادب آمد و گرداند به دور سر ریحانهی زهرا قمرش را و ندا داد که ای نور دلِ فاطمه، عباس عزیزم به فدایت نگهش کن که بوَد یار تو و سرور و سالار، تمام شهدا را همه دیدند که قنداقهی عباس بوَد بر سر دست اسدالله چو خورشید که گیرد به بغل ماه و زند بوسه به پیشانی و دستش پس از آن یاد کند در شب میلاد وی از صبح اَلَستش که فدای پسر فاطمه گردد سر و جان و تن و دستش و کند یاد علمداری و سقائی و فرماندهی کل قوایش ادب و عشق و وفایش، شرف و صدق و صفایش به زمین آمدن از عرش خدا، قامت رعنا و رسایش عجبا دید در آن چهره همه واقعهی کرببلا را ای نبی خوی و علی صولت و زهرا صفت آیینهکی حلم حسن و دیدهی بیدار حسینی تویی آن ماه که خود غرق در انوار حسینی نه فقط در شب عاشور و صف کرببلاء کز شب میلاد گرفتار حسینی، همه جا یار حسینی پسر شیر خدایی و علمدار حسینی تو ابوفاضل و فرماندهی انصار حسینی ز خداوند و ملائک ز رسولان و امامان و شهیدانِ الهی همه دم باد درودت، همه جا باد سلامت که رساندی به کمال از ادب و غیرت و جانبازیِ خود، دوستی و عشق و وفا را تو یم غیرت و ایثار و وفایی که پیمبر به تو نازد تو به بی دستی خود دست خدایی که علی ساقی کوثر به تو نازد، تویی عباس که صدیقهی اطهر به تو نازد حسن آن حجت داور به تو نازد تو همان یار حسینی که حسین ابن علی در صف محشر به تو نازد تو همان میر سپاهی که همانا علی اکبر به تو نازد تویی آن ساقی بی آب که حتی علی اصغز به تو نازد پسر ام بنین استی و بیش از همه مادر به تو نازد که تو کردی به صف کرببلا یاریِ مصباح هدی را تو همان ماه بنی هاشم و شمع شهدایی تو به دریای عطش با جگر تشنهی خود آب بقائی تو کنار حرمِ خونِ خدا صاحب ایوان طلایی تو به بی دستی خود از همگان عقده گشایی تو فراتر ز تمام شهدا روز جزایی حرمت علقمه، خود کعبهی ارباب دعایی تو حسین دگرِ فاطمه، تو خون خدایی به خدا صاحب لطف و کرم و جود و سخایی تو همان باب حوائج، تو همان بحر عطایی تو امید همه عالم تو چراغِ رهِ مایی تو علمداری و فرماندهی کل شهدایی چه شود دست بگیری ز کرم میثم افتاده ز پا را؟