صفحات امکان به هلال شعبان
حنیف طاهریپسندیدن2
بازدید1.1K
صفحات امکان به هلال شعبان ز نگاه رضوان شده دلرباتر ز تبسم گل ز نوای بلبل خبرم رسیده ز بهار دیگر دو پسر عطا شد به دو مام والا دو قمر خدا داد به رسول و حیدر دو یَم عنایت دو مه هدایت دو بزرگ آیت دو نکو برادر صلوات حیدر صلوات احمد صلوات قرآن صلوات داور به جلال هر دو به جمال هر دو به کمال هر دو، شب و روز و هر دَم به زمین اگر چه به سما اگر چه سخن از حسین است و ولادت او به نگاه دیگر به دو دست حیدر بنگر به عباس و ارادت او به اخّوت او به فتوّت او به بزرگی او به سیادت او به محبّت او به مودّت او به شهامت او به رشادت او به حقیقت او به ولادت او به عبادت او به شهادت او صلوات خالق صلوات مخلوق صلوات عالم صلوات آدم ثمر ولایت به ریاض قرآن به گل و بهاران به شجر مبارک به سما ستاره کند این اشاره که طلوع خورشید به سحر مبارک به سما مبارک به زمین مبارک به مَلَک مبارک به بشر مبارک شب عید عباس به حسین تبریک گلِ روی فرزند به پدر مبارک به ادب مبارک به وفا مبارک به جهاد تبریک به ظفر مبارک ادب و وفا و ظفر و جهادند هم از او مشرف هم از او مکّرم به کدام مضمون به کدام منطق لب خود گشایم به ثنای عباس نه دُّر است قابل نه گهر مقابل خجلم که ریزم چه به پای عباس همه های و هویم که شده هوائی دل بیهوایم به هوای عباس همه کربلایم ز بلای عشقش همه نینوایم به نوای عباس به صفای عباس به وفای عباس به ندای عباس به خدای عباس که محبتش را که ولایتش را که مودّتش را ندهم به عالم همه لحظه گوشم پی گفت و گویش همه عمر چشمم به خیال رویش چه شود غباری ببرم ز خاکش چه شود که جامی زنم از سبویش من و خاک کویش من و آب جویش من های و هویش من و عطر و بویش به شرار قهرش به نگاه مِهرش به صفای خُلقش به خصال و خویش به جَبین و دستش به دو چشم مستش به بهار حُسنش به شکنج مویش (نگهم دهد جان به تمام امکان اگر او نگاهی فِکَند به من هم) ۲ هِلِهای که زیبَد ز مقام و رفعت به جهان حسین دگرت بخوانم تو که بِه ز مِهری، تو که بِه ز ماهی به کدام جرأت قمرت بخوانم به خدا که زیبد به وفا و عشق و ادب و شهامت پدرت بخوانم لب خود بشویم به گلاب و آنگَه به رسول و زهرا پسرت بخوانم به حسین یاور به حسن برادر به علی فروغ بصرت بخوانم شرف و ولایت ز تو جلوه کرده کمر شجاعت به تو گشته محکم تو علی شمایل تو حسن خصایل تو ابوالفضائل تو گره گشائی تو جهانفروزی تو به سینهسوزی تو به جسم جانی تو به دل صفائی تو سپهر غیرت تو امید عترت تو شفیع امّت به صف جزائی تو بزرگ مردی تو دوای دردی تو محیط مِهری تو یَم وفائی تو امیر لشکر تو شهید داور تو عزیز حیدر تو پناه مائی ز تو درد درمان ز تو زخم مرهم ز تو شعله لاله ز تو نار خُرّم به خدای منّان به تمام قرآن که به سینه شوق حرم تو دارم اگرم که بر رو بود آبروئی ز صفای خاک قدم تو دارم چه غم از نشورم چه غم از صراطم چه غم از جَحیمم که غم تو دارم شرف عیان را شرر نهان را به خدا ز لطف و کرم تو دارم دل آسمانی گهر معانی دَمِ مدح خوانی ز دَمِ تو دارم به ریاض حُسنت به بهشت رویت که برون ز کویت نروم مسلم به جلال داور به دل پیمبر به نماز زهرا به خلوص حیدر به حَطیم و کعبه به مقام و زمزم به صفا و مَروه به مِنا و مَشعر به حسین و عباس به زهیر و یحیی به حَبیب و مُسلم به علیِ اکبر به سِرِشک طفلان به فرات خونین به رباب محزون به علیِّ اصغر اگرم برانی اگرم بخوانی نروم از این کو، نروم از این در به تو سر سپردم به تو دست دادم به تو رو نهادم ز تو میزنم دَم تو که میبری دل تو که می دهد جان گهی از تبسّم گهی از نگاهت تو که روز محشر شهدا سراسر ببرند حسرت به مقام و جاهت تو که خلق عالم شده هم گدایت شده هم غلامت شده هم سپاهت چه شود که منّت به سرم گذاری ز غبار کویت ز تراب راهت زکرم بخوانی منِ بینوا را که شبی نَهَم رو سوی بارگاهت بگشا خدایا ره کربلا را چه به روی عالم چه به روی میثم دامن دوست به صد خوندل افتاد به دست به فُسوسی که کند خصم رها نتوان کرد