نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آفِتابِ شَرَفَم مَظهَرِ توحیدم من با همین سنِ کمم مرجعِ تقلیدم من به خدا لحظهای از کُفر نترسیدم من لحظهها همه جا جار زدم، چه بلایی دیدم در رَهِ عشق چه بیتَرسَم و بیواهمهام آیت اللهِ جَلیله، نوهی فاطمهام گریهام حکمتِ محض است که گَشته سِپَرَم خم شده قامتِ لشگر به مَصافِ جگرم مثلِ عمه چه قشنگ است بلا در نظرم نکند فکر کُنی بیکسم و دَر به دَرَم من کَس و کارِ حسینم، به لبم این سخن است سر و سامانِ همه از سَر و سامانِ من است بعدِ صَد سال اگه از سَرِ قبرم گُذَری من کفن پاره کنم زندگی از سَر گیرم امیری حسین، وَ نِعمَ الاَمیر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد