
گاهی شدیداً ابریام، گاه آفتابی با عشق او شبهای من شد ماهتابی اهل علیآبادم و از روز آغاز ُسهم من از مِیخانهی او شد خرابی (در لابلای خوشهی انگور مرقد )۲ رنگ و لعاب شعرهایم شد شرابی با بردن نام علی لکنت گرفتم لکنت گرفتم با همه حاضرجوابی جانم به قربان امیری که در عالم چون الغدیر او نمییابی کتابی کامل شده نعمت در این روز و خداوند هرگز نخواهد داشت جز او انتصابی جز او امیرالمومنینِ دیگری نیست تنها به او میآید این عالیجنابی با عطر اکمَلتُ لَکُم لبزیز گردید جان و تنم از نغمههای بوترابی با عکس ایوان دلخوشم چون مست گردد طفل یتیم از بوی دکان کبابی آبا و اجدادیست پرسیدن ندارد این عشق ذاتی بوده یا که اکتسابی آلوده دامانم ولی با عشق مولا یک روز آدم میشوم، آدم حسابی **** میزنه قلبم (داره میآد دوباره باز بوی محرم)۳