تصویر حاج محمدرضا طاهری - علما موقع تدریس علی میگویند

علما موقع تدریس علی میگویند

[ حاج محمدرضا طاهری ]
علما موقع تدریس علی می‌گویند
زُحَل و زهره و بِرجیس علی می‌گویند

صالح و یوشع و جِرجیس علی می‌گویند
تا نخ و سوزن اِدریس علی می‌گویند

دائم از هر طرف عرش خبر می‌شنوم
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر می‌شنوم

یوسف از دست زلیخا به علی بُرد پناه
نوح با دیدن دریا به علی بُرد پناه

هر نفس حضرت عیسی به علی بُرد پناه
دلِ در سوخت و زهرا به علی بُرد پناه

هیچ کس در طلب مِیکده سَر در گم نیست
به خدا مِیکده‌ای غیر علی در خم نیست

 عین تو هست به معنای عُلُو ِّدرجات
 لام تو هست همان لامِ سلام و صلوات

یاءِ تو یاءِ حسین است که بین دو صَلات
می‌کشاند دل غمگین مرا سمت فرات

سند غربت تو خون حسین است، علی
راز حقّانیتت در ثقلین است علی

زخم شمشیر غمت بر سَر عالم خورده
وای بر آنکه دلش را به علی نسپرده

متواری شده از وحشت و در دَم مرده
هر که از تیغ دو دَم جان به سلامت بُرده

هر که از شیوه ی جنگاوریت شد آگاه
گفت : لا حَولَ و لا قُوَه اِلا بِالله 

در کویری که به دریای کَرَم نزدیک است
عاشقت هستم و قلبم به حَرَم نزدیک است

نجف اینجاست فقط چند قدم نزدیک است
کفر و ایمان من امروز به هم نزدیک است

در مقامت دهنم بسته بماند بهتر
عشق آهسته و پیوسته بماند بهتر

نخل‌ها اشک تو را زیر نظر داشته‌اند
رودها از جریان تو خبر داشته‌اند

بادها پرده از اسرار تو برداشته‌اند
خاک‌ها چشم به دستان پدر داشته‌اند

ابرها با کرمت مایه‌‌ی رحمت شده‌اند
فقرا در حرمت صاحب مِکنَت شده‌اند

شمّه‌ای هست زِ اوصاف تو حیدر بودن
لا فتایی شدن و ساقی کوثر بودن

فاتح یک تنه‌ی قلعه‌‌ی خیبر بودن
با پیمبر همه‌‌ی عمر برادر بودن

نفست عطر نفس‌های محمد دارد
بردن نام تو شیرینی بی‌حَدّ دارد

گذر ماه به تاریکی چاه افتاده
باز از اشک غمت چشمه به راه افتاده

منکر تو که به این روز سیاه افتاده
در نماز شب خود هم به گناه افتاده

زندگی بی علی اصلاً چه صفایی دارد؟
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد 

جانم علی ای جان جانام علی

نیست بودیم ولی در حَرَمت هست شدیم
متفرق شده بودیم که یکدست شدیم

عاشق هر که به یاران تو پیوست شدیم
تا زِ پیمانه‌‌ی اَکمَلتُ لَکُم  مست شدیم

عطر اَتمَمتُ علیکُم همه جا را پر کرد
نان بدگوی بد اندیش تو را آجر کرد

اولین مرحله‌‌ی عشق پریشان شدن است
اجر همراهی تو بوذر و سلمان شدن است

صاحب دائمی مُلک سلیمان شدن است
زاهد شهر که در فکر مسلمان شدن است

در شب قدر به آوای جلی می گوید:
بِه‌عَلیٍ بِه‌عَلیٍ بِه‌عَلی می گوید

خواب دیدم که کسی گفت: چنین شعر بخوان
با دل سوخته آرام و حزین شعر بخوان

به نمایندگی از اهل زمین شعر بخوان
بر همین پله‌ی اول بنشین شعر بخوان

چه قشنگ است شبی غرق تماشا بودن 
شهریار غزل حضرت مولا بودن

***
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه‌ی هما را

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح حاج محمدرضا طاهری امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نواها‌یی با همین ‌شعر

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد