
چه شود که ز راه وفا اگر نظری به جانب ما کنی که به کیمیای نظر مگر، مسِ قلب تیره طلا کنی چمن از رخ تو روایتی، شکر از لب تو حکایتی چه شود گهی به عنایتی، نظری به سوی گدا کنی؟ تو زنی به دوش نبی قدم، فکنی بُتان همه از حرم حرم از وجود تو محترم، زِ صفا، صفا تو صفا کنی تو به شهر علمِ نبی دری، تو ز انبیا همه بهتری تو غضنفری و تو صفدری، چو میان معرکه جا کنی تو مراد من، تو نجات من، به حیات من، به ممات من چه زیان کنم؟ چه ضرر برم؟ چو برآوری، چو عطا کنی نرود اگر به علی کسی، به کجا رود به کجا رسد به خدا قسم که اگر کسی، به علی رسد به خدا رسد ***