نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من که میآمد صدای نالههای پنج تن از من از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو میان خیمهها هم سوختن هم ساختن از من تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من گلوی زیر خنجر از تو دست و پا زدن از من دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو که میپرسد نشانیهای زینب را وطن از من ملامت گو چه دریابد میان عاشق و معشوق کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من از آن بتخانهها چیزی نماند آنجا که بر میخاست طنین تیشۀ پیغمبران بت شکن از من منم حسن ختام باشکوه داستان تو پس از این اسوه میسازند اساطیر کهن از من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد