نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لبها هلاکِ آب، دلها زِ غصّه آب غم آمده به دل، رفته زِ خیمه تاب کربوبلا پُر از فریادِ بیجواب حتی به کربلا، دیده نشد سراب ذکرِ همه شده، لالا علی بخواب وای از دلِ رباب، وای از دلِ رباب... **** باید عَلم گرفت، راهِ حرم گرفت راهِ زیارتِ ساقیِ غم گرفت هرگز نمیشود، پیمانه کم گرفت شد بسته آب وای، از غم دلم گرفت محبوبِ فاطمهست، هرکس که دَم گرفت وای از دلِ رباب، وای از دلِ رباب... **** امشب شبِ غم است، هنگامِ ماتم است دستِ نیازِ من، در دستِ پرچم است ای روضهخوان بخوان، یک شب مرا کم است این شعرِ مختصر، صدها غزل غم است هاجر چه سوزناک، مشغولِ این دَم است وای از دلِ رباب، وای از دلِ رباب... **** هنگامه شد به پا، در بینِ خیمهها آید خدای من، فریادِ ای خدا مادر به گریه گفت: ماهِ دلم بیا با من عزیزکم، قهری بگو چرا؟ شیرینزبانِ من، افتادی از نَوا وای از دلِ رباب، وای از دلِ رباب... **** سرگشته خواهرت، خشکیده حنجرت افتاده از عطش، رو به عقب سرت دیگر نمانده آه، نایی به پیکرت کمکم تَرَک خورَد، لبهای پَرپَرت کم دست و پا بزن، بیچاره مادرت وای از دلِ رباب، وای از دلِ رباب... **** آخر به مادرت، حرفی بزن علی افتادی از نَوا، مرغِ چمن علی سربازِ من به تن، کردی کفن علی در پیشِ دیدهاَم، پَرپَر نزن علی لاله شدی چرا؟ ای یاسمن، علی وای از دلِ رباب، وای از دلِ رباب...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد