نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من نمیگویم ای علی جان، چرا نمیخوابی؟ میرسد بوی آب و بر تو، نمیرسد آبی هر که بیند تو را چنین تشنه، تشنهتر گردد کن تحمل که تا عمو، از شریعه برگردد نظر بر حال زار مادر کن تو ای لب تشنه، گریه کمتر کن بین که هر تشنهای، به یاد لب تو بیتاب است دور گهوارهی تو، صد مشک خالی از آب است اینقدر دور لب مگردان، زبان خشکت را تر کن از اشک تشنهکامان، لبان خشکت را ترسم آخر برای آب از، برم جدا گردی رو به دریا نموده و از حرم جدا گردی ترسم آخر به غنچهی تشنهام ستم گردد وای بر من، اگر سر مویی از تو کم گردد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد