قسم به رایحه‌ی عطر یاس شمیمت

قسم به رایحه‌ی عطر یاس شمیمت

[ سیدرضا نریمانی ]
قسم به رایحه‌ی عطر یاس خوشبویت
تو آمدی به سویم، من نیامدم سویت

همیشه خیر دعایت نجات داده مرا
مرا ببخش اگر کم شدم دعاگویت

خوشا به قسمت بحرالعلوم و نائینی
نگاه ما که نیفتاده است بر رویت

چه آرزوی بزرگی است، نیستم لایق
که جان دهم دم مرگم به روی زانویت

بیا گذر کن از این روسیاهِ بد رفتار
قسم به حُسن جمالت، به خُلق نیکویت

سحر همیشه به یاد حسین، گریانی
رسیده است به ما هم طریقه و خویت

فدای عمه‌ی مظلومه‌ات که گفت حسین
چه آمده به سر آن دو چشم دلجویت

همان که سنگ به تو زد، مرا نشانه گرفت
شکافته سر من هم شبیه ابرویت

دلم گرفته عزیزم بگو چه کار کنم؟
به پنجه، خولیِ ملعون گرفته گیسویت
---
مثل یک صاعقه، تکبیر حسن می‌آمد
یازده ساله‌ترین شیر حسن می‌آمد

بر تن از پیرُهن خویش کفن ساخته است
او حسینیه‌ای از خشت حسن ساخته است

رگ گردن متورم شده یعنی لبیک
مشت‌هایش متراکم شده یعنی لبیک

یازده جرعه‌ی ناب از یمِ حیدر خوده است
خو پیداست که بر غیرت او برخورده است

دستِ حق بر درِ خیبر بخورد، می‌فهمند
به رگِ غیرت او بربخورد، می‌فهمند

او یتیمی است که نعلین ندارد حتی
فکر صد خُم در آن بین ندارد حتی

او نمی‌دید که خاری به کف پایش بود
دامن پیرُهنش زیر قدم‌هایش بود

چند باری به زمین خورد ولی باز دوید
تا که زهرا به زمین خورد علی باز دوید

خیره چشمانِ تَرَش رو به همان منظره بود
دورِ گودال فقط دایره در دایره بود

همه با خاطره‌ی بغضِ علی جمع شدند
حلقه در حلقه به یک نقطه ولی جمع شدند

حلقه‌ها تنگ‌تر از تنگ‌تر از قبل شده
قلب‌ها سنگ‌تر از سنگ‌تر از قبل شده

باید از بینِ همه رد بشود می‌داند
نه محال است مردَد بشود می‌داند

رد شد از حلقه‌ی پیراهن عصازن
وسپس از وسطِ جمعیت سنگ به دامن

نه فقط سنگ که چوب و شن و آهن
بعد از آن سخت دوید

از دو سه تا حلقه‌ی اسبان سواری
وصدای نفس و شیهه و کوبیدن سُم‌ها

همه‌سو هولِ قدم‌ها وعَلَم‌ها
به خودش گفت کمی مانده برو
از وسط اینهمه جامانده برو

پیش می‌رفت ولی حلقه‌ی یک لشکر شد
متراکم متراکم متراکم‌تر شد

داشت از بین همین فاصله‌ها رد می‌شد
از دل هلهله‌ها، هروله‌ها رد می‌شد

رد شد از حلقه‌ی سرنیزه و از حلقه‌ی شمشیر و کمانگیر و
کف پاش پُر از خون و تَنِ کوچک مجروح دوید و

لب گودال رسید و ته گودل چه دید و
که سنان بود و سنان داشت

نیزه‌ای فاتحه خوان داشت
حرمله غرقِ عرق، چشم بر آن نیمه‌‌ی جان داشت

آخرین تیر خودش را به کمان داشت
مادری موی کَنان سینه زنان پیش عمو بود
ولی قدِ کمان داشت

پدرش بود عمو بود، پدرش بر سر او بود اما
پسر اُفتاد سر اُفتاد، چه بد بال و پر اُفتاد

تنی روی تن اُفتاد حسن اُفتاد
راه یک تیرِ سه‌شعبه به دو حنجر اُفتاد

ناله‌ای بین گلو بود که زهرا غش کرد
او در آغوش عمو بود که زهرا غش کرد

کاش جبریل جراحات دو تَن را می‌بست
کاش می‌شد که علی چشم حسن را می‌بست

باز از خاک، حسن مادر خود را برداشت
شمر تا کُندترین خنجر خود را برداشت

می‌خواست دست و پا بزند نیزه‌ها نذاشت
بابای خود صدا بزند نیزه‌ها نذاشت
---
در قتلگاه هر دو بدن زیر و رو شده
نیزه به روی نیزه به پیکر فرو شده

با پنجه‌های گرگ تنش جستجو شده
عریان به دست لشکر بی آبرو شده

مقتل نوشته با عجله مو کشیده‌اند
مثل کبوتری سر او را بریده‌اند

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سیدرضا نریمانی امام حسین (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های امام حسین (ع)(محرم و صفر)

نظرات