
غمت تجلی عشق است و جز ذات من است در این طریق اگر جان دهم حیات من است به موج فتنه ام و نیمه غرق نیست مرا که دوستی تو خود کشتی نجات من است قسم به لحظه ی سِیر خیالی رویت که من به روی تو ام مات و خلق مات من است ز من مپرس که در کوی ما چه آوردی تمام هستی من کوه سیئات من است مرا مرام گدایی نداده اند ولی گدایی در تو اعظم صفات من است چگونه نام تو را بی وضو به لب آرم که یاد تو صلوات من و صلاة من است اگر تو وقت وفات از وفا بَرَم آیی تمام زندگی ام لحظه ی وفات من است غم تو را نَفُروشم به شادی دو جهان که این وصیت آبا و اُمّهات من است