نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمریست گرچه خواندم با گریه رَبَنا را هم توبه را شکستم هم حرمت خدا را با اینکه جاهلانه مهمانیش به هم خورد پیش همه نگه داشت او حرمت گدا را بالا نشسته بودم کِبرم مرا زمین زد یکبار هم نبردم فرمان کبریا را نگذاشت آبرویم پیش کسی بریزد هرچند که گناهم بد بود و آشکارا غفّار بود و بخشید، ستّار بود و پوشاند جایش چه کار کردیم؟ بی عفتی ما را تا کی خطا و لغزش تا کی حیا و سازش؟ یک بار هم غضب کن، اینکه نشد مدارا در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را انگور تو نجف را مِیخانه کرده ساقی قدری قدح بچرخان مستانه آشنا را دست مرا بکش بر خاک ضریح حیدر یکبار قسمتم کن دیدار مرتضی را در وادی السلامش من حاضرم بمیرم ختم به حیدرش کن پایان ماجرا را یکبار روزهام را بی روضه وا نکردم پس باز کن به رویم آغوش کربلا را رسوا نکن مرا در نزد رئوس الاشعار یا رب به حق زینب دفنش کن این بلا را خواهر که در دهان ارباب نیزه دیده بر روی نیزه هم دید قاری دلربا را کوفه شلوغ بود و معجر نداشت زینب بردند دور محمل صد دفعه نیزهها را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد