نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برون شد از حد و اندازه، عصیانی که من دارم مَلَک عاجز شد از ثبت گناهانی که من دارم نه با خالق سَر و سِرّی، نه با مخلوق احسانی نمیارزد به کُفری، سُست ایمانی که من دارم چنان این سینه مالامال از آمال و شهوت شد که بوی دوزخ آید از، گریبانی که من دارم همانگونه که از دود است رسوا، آتش پنهان کند رسوایم آخر، عیب پنهانی که من دارم به شانه نظم دادم گرچه این زلف پریشان را چه سودی با چنین، فکر پریشانی که من دارم؟! چنان آلوده دامانم، ثوابی گر به جا آرم ثواب آلوده میگردد ز دامانی که من دارم ولی "لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله" اش صدایم کرد قبولم کرد آخر، ربّ رَحمانی که من دارم دو قطره اشکِ بی ارزش، ز من دیدی و بخشیدی گران از من خریدی، جنس ارزانی که من دارم بحق ضامن آهو، ببخشا هر خطایم را بنازم شاه مشهد را، به سلطانی که من دارم به وقت خواندن قرآن، به فکر یار عطشانم چه قرآنی دگر دارند و قرآنی که من دارم (بمیرم عاقبت در روضههای شاه مظلومم کریم و مهربان هست این حسین جانی که من دارم)۲ لب خشکش فقط مشغول ذکر رب الارباب است و محروم از فرات و تشنهی یک جرعهی آب است به پیش چشم او، مینوشد آب و شمر میخندد خدایا دست زینب را، چه کس در کوفه میبندد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد