نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شش ماهه طفلی در گاهواره از فرط گرما رفته زِ هوش نایی ندارد دیگر صدایش افتاده او از جوش و خروش مادر کنارش محزون و خسته در اضطراب و در واهمه بر لب دعا و در انتظار وچشم امیدش بر علقمه (لای لای علی جان لای لای علی جان عشق رقیه شیرین زبان)۲ (عزیز مادر لب تشنه اصغرای یاس پرپر آرام جان)۲ مانند ماهی کند تلذی بنگر چه کرده سوز عطش ببین خدایا علی اصغر از تشنه کامی بنموده قَش در آن میانه آمد ندای هَل مِن معین شاهی غریب گفتا به گریه لبیک خود را علی اصغر با آن حبیب (لای لای علی جان لای لای علی جان عشق رقیه شیرین زبان)۲ عزیز مادر لب تشنه اصغر ای یاس پرپر آرام جان آمد به سرعت سوی خیامش شاه شهیدان سلطان عشق تا همره خود بَرَد به میدان گلی دگر از بستان عشق گفتا به لشکر ای قوم کافر آبی رسانید بر کودکم ور نه بمیرد بَر روی دستم از تشنه کامی این کودکم (لای لای علی جان لای لای علی جان عشق رقیه شیرین زبان)۲ (عزیز مادر لب تشنه اصغر ای یاس پرپر آرام جان)۲ تیری سه شعبه ناگه بیامدحلق علی را یکسر درید ته ماند و طفلی حنجر بریده حلقی دریده حدش تَریب شد قتلگاهش آغوش بابا قنداقهاش شد غرق به خون با چشم بسته با خنده بر لب بَس دیدنی شد عشق و جنون (لای لای علی جان لای لای علی جان عشق رقیه شیرین زبان)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد