نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شرافت ، مات تشریفات والای علی اکبر ... تعالی ، شمه ای از شأن اعلای علی اکبر ... معاد پیچش زلفش نماد محشر کبری است ... قیامت جلوه ای از قد و بالای علی اکبر ... تجلی های پیغمبر در این آیینه بی وقفه ... حرم را می کند محو تماشای علی اکبر ... هماوردی ندارد شیر حق در جنگ رو در رو ... هزار الله اکبر کیست همتای علی اکبر ... به یک جولان چشمش قلب اردوگاه دشمن ریخت ... عجب شوری به پا کرده است غوغای علی اکبر ... نه تنها بهر استقبال از او پیغمبر آماده است ... خدا آغوش وا کرده مهیای علی اکبر ... اگر چه حسرت عمر حسین از دست رفت ... اما به رسم صبر تاب آورده تا پای علی اکبر ... می روی ، می بری از سینه دل خون پدر ... زخمی سوخته ات را کمی آهسته ببر ... شانه ی صبر دلم پشت سرت می لرزد ... چه کنم پیر شدم چاره ندارم دیگر عزیزدلم ... به پدر حق بده که این همه بی تاب شده ... به خدا دیدن این منظره سخت است پسر ... که ببینم نفست بین گلو ذبح شده است ... یا که افتاده گلویت سر راه خنجر ... ناخودآگاه تمام بدنم تیر می کشد ... به گمانم باید دست بگیرم به کمر ... عمه ات را پسرم گرم در آغوش بگیر ... شاید آرام شود در بغل پیغمبر ..
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد