نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شان نام تو به روی لب من بردن نیست تو سلیمان و من آن مور محقر بودم لقمه نانی بده تا مزه بگیرد دهنم آتشم زن که چنان شعلهی منبر باشد بیمحلّی بکنی، شِکوه کنم داد زنم چون نَهَم ظرفیت جور و نه قنبر دارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد