
(ریان ابن شبیب، جدما رو غریب گیر اوردن ریان ابن شبیب، آب و واسه حبیب دیر آوردن)۳ تو شیب گودال، سرازیر شد حسین پیر شد آخ ته گودال زمین گیر شد، حسین پیر شد بلا سر زینب آوردن، سر و بردن سر و بردن بچه یتیما زمین خوردن، سر و بردن سر و بردن سر و برد خنجر و برد، چشم دلش سیر نشد یادگار مادر و برد، چشم دلش سیر نشد آخر انگشتر و برد، چشم دلش سیر نشد چشم دلش سیر نشد دوباره اومد پیاده رفت از گودال سواره اومد حوالیه غروب حسین... ای عهدهدار مردم بی دست و پا حسین