
سلام حضرت آقا گدا نمیخواهی؟ کنیز و نوکر بی ادعا نمیخواهی؟ فدای ذرهای از خاک کفشداریتان برای خادمیت بینوا نمیخواهی؟ تو را به جان عزیزت ردم نکن آقا گدای مُفلس بیدست و پا نمیخواهی؟ در ازدحام گداها به شوق یک نظرت نشستهام به گدایی، مرا نمیخواهی؟ ببین به پای تو در التماس افتادم دل شکستهی من را شما نمیخواهی؟