
سلام الله علی الحیدر تویی اول، تویی آخر تویی آن یل که با انگشت ز جا کندی در خیبر تو همانی که نفس میدهی و میگیری ملک الموت ز چشم تو اطاعت میکرد خشم چشمان تو را معرکهها فهمیدند که نگاه تو به هر غزبه، قیامت میکرد مرید دربارت، ابوذر و سلمان و تحت فرمانت عوالم امکان به پیش چشمانت کتاب بر نی شد چرا نفهمیدند تویی خود قرآن (اشهد اَنَّ علیاً ولی الله)۳ سلام الله علی الحیدر تویی صفدر، تویی محشر تمام عمر دمادم از تو میگویم سر منبر تو همانی که خداوند جهان از نورت یازده نور به آئینهی تقدیر انداخت تو همانی که قدم میزدی و میدیدم پدر کفر فراری شد و شمشیر انداخت شهنشاه والا، دلاور مطلق روایتی زیبا بگویم از خندق که عَبدُوَد وقتی منم منم میکرد به یک تشر گفتی: انا علیٌ حق (اشهد اَنَّ علیاً ولی الله)۳