نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلِ مادرش می سوزه گلِ پرپرش می سوزه هرطرف می ره آبی نیست گلوی اصغرش می سوزه نه كسی مونده آب بیاره نه بارونی میخواد بباره میگه به بچه ها ببینید علی دیگه توون نداره دست به دعا شید، همه باهم تا نمیره شیرخواره گلِ سرخه اما زرده زمونه چقدر نامرده تشنه لب توگرما مونده دیگه ضعیف شده تب كرده چقده رنگ و روش پریده خدا دیگه رباب بریده دیگه آتیش گرفتم از بس دورِ لبش زبون كشیده جونِ منو به لب آورده تا یه ذره خوابیده توخیمه پر از فریاده ازاشكِ رباب بیداده هی میگه ببینید انگار پسرم ازنَفَس افتاده چی به روزش عطش آورده نكنه طفلی جون سپرده صدای گریش هم نمیاد تا ببینم هنوز نمرده شیر كه ندارم آخرین بار دوسه روز پیش آب خورده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد