نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یه خواهری، دل آشوبه داره به سینه میکوبه برا فرشتهای که حالا خیلی بیتابه یه مادری دلش خونه داره لالائی میخونه میگه عمو میاد از راه و مَشکش پُر آبه ای وای، بمیره مادر برات تَنِ تو چند وقته که، رَمق نداره ای کاش، ابری بشه آسمون تنها امیدم اینه، بارون بباره لالائی، گُلِ پونه لالائی، گُلِ پَرپَر لبخندِ قشنگت رو از چشمام، نگیر مادر (لالائی، علی لای لای3)2 *** یکی تو خیمه تَب داره بارونِ غُصه میباره آخه یه ماهی از دریا خیلی، دور اُفتاده برا عمو، پریشونه داره لالائی میخونه دلِ رباب کنارِ گهواره شور اُفتاده بابا، میرسه از علقمه داره تو دستاش چرا یه مَشکِ پاره حالا، کی میدونه بعد از این رباب توی خیمهها چه حالی داره مثلِ ابرِ بهاره هر کَس که، توی خیمه است می دونن، همه اینو شیرخواره، میره از دست لالائی، گُلِ پونه لالائی، گُلِ پَرپَر لبخندِ قشنگت رو از چشمام، نگیر مادر (لالائی، علی لای لای3)2 *** مادری که عزاداره برای داغِ شیرخواره فراقِ شیرخوارش، قلبش رو از سینه کَنده کوفه رو تا به شام اومد میونِ ازدحام، اومد میبینه حرمله داره به حالش، میخنده دیشب، یه کمی آب خورده و حس میکنه دوباره تو سینه شیره حالا، میگه عزیزم کجاست می بینه رو نیزه هاست داره می میره این مادر، بی قراره جون دادن، آرزوشه میبینه، که شیرخوارش سرنیزه، تو گلوشه لالائی، گُلِ پونه لالائی، گُلِ پَرپَر لبخندِ قشنگت رو از چشمام، نگیر مادر (لالائی، علی لای لای3)2 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد