نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با دل خون بی قرارم طاقت ماندن ندارم سوی امام غریبم خیره شده چشم تارم در دل این صحرا صحرا گشته چرا غوغا غوغا خیل عدو لشگر لشگر مانده عمو تنها تنها من هم سرباز اویم از عشق او می گویم دست از جانم می شویم لبیك یا ثارالله درد دلم را دوا نیست ماندنم اینجا روا نیست این دل عاشق به والله لحظه ای از او جدا نیست مانده به خاك روی ماهش كشته مرا سوز آهش دشمن او با تیغ آمد مرده مگر عبداللهش از عشق او مدهوشم رختی از خون می پوشم دلتنگ آن آغوشم لبیك یا ثارالله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد