
این طرف بین عبا اکبرِ تو افتاده آن طرف ساقیِ آب آورِ تو افتاده زینتِ دوش نبی بین همه وسعتِ دشت تهِ گودال چرا پیکرِ تو افتاده جلوی پای تو باید سرِ من بیفتد جلوی پای من اما سرِ تو میافتد کربلا سنگ ندارد همه جایش رمل است اینهمه سنگ چرا دور و برت افتاده *** عرب جاهلیت کسی رو اینجور نکشت تشنه رو با نیزه از فاصلهی دور نکشت تو ماه حرام کشتنت با سرنیزه پیش چشام کشتنت تو ماه حرام کشتنت عریان کردن، بیاحترام کشتنت ناقهی بی جهاز دیدم امان از شام زخم تنت رو باز دیدم امان از شام رأستو در فراز دیدم امان از شام سایهی زینب تو گنبد دوّار ندید هیچکسی شبیه من اینهمه آزار ندید خواهرتو بر سر کوچه و بازار ندید تو بازار شام بردنم آخر توی بزم حرام بردنم تو بازار شام بردنم پیش چشم چند تا غلام بردنم من از شام بلا آزار دیدم زمین خوردم هوا را تار دیدم همینکه بین ما افتاد جدایی خودم رو بر سر بازار دیدم *** چرا افتاده بین ما جدایی نمیدونم کجای کربلایی منِ زینب خبر از تو ندارم زنِ خولی خبر داره کجایی خبرِ اشک پنهونیتو دارم خبرِ زخم پیشونیتو دارم خبرِ دستای بستمو داری خبرِ پیرهن خونیتو دارم *** بابا اومدی بالاخره، نازنینم بابا نیمه شب اومدی خوب نمیبینم چشمات بستهاس من تورو نمیبینم، تو هم منو چطوری بگم چجور زدن منو چشمام بستهاس زجر منو میزد بابا از پیش و پس هی منو زد خودش افتاد از نفس ای وای، لخته خون لباتو دوخته انگاری ای وای، موهای تو هم که سوخته انگاری باهم بریم، این دفعه رقیهتو جا نذاری منو با دشمنا تنها نذاری منو ببر، اینجوری عمه رو کمتر میزنن خواستی حرفی بزنی کمی بلندتر حرف بزن بعد سیلی دیگه خوب نمیشنوه گوش من تا شنید عشق عمو جونم بودم بیشتر زد تا شنید شبیه مادرِ تواَم بدتر زد داره موهام یواش یواش شبیه مادرت سفید میشه