نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امون از مادر و گهوارهی خالیه اصغر... میخوام یه امشبو براشما قصه بگم من یه قصهای سراسر غم و پر غصه بگم من اومد میدان، حسین به همره کودک خود علی اصغر شاید دشمن یه جرعه آب بده، به نوگل پاک و مطهر عدو داره میبینه که علی داره میخنده دیگه راه نفس کشیدنو به او میبنده طوری با تیر زده حرمله به حلق علی به پیش بابا دیده مولا که گوش تا گوش او جدا شده ز ظلم اعدا تیر سه شعبه تیر پهلوون کشه خدایا ولی اصغر من شیش ماهشه فقط به ولله ای وای از غم، مادرش طاقت دوریه بچشو نداره بینم روزی، که رأس کوچیک علی رو نیزهها سواره گلوی شیرخواره که طاقت تیرو نداره یه بچه کوچیک آخه، مگه گناهی داره جان بابا، چشاتو واکن و یه بار دیگه منو نگاه کن یاس پرپر، بیا با خندهات رحمی به این دل بابا کن راضی نشو که حرمله به من بخنده اصغر بیا بریم که چشم به راه تو نشسته مادر طفل نازم بود آرزوی من، بزرگ بشی جلوم قد بکشی تو عشق بابا، نمیرمو ببینمت علی داماد میشی تو عطش بود و لبان خشک اطفال پیمبر عطش بود و رباب و کودکی که گشته پرپر آید بر گوش نوای العطش ز خیمههای شاه لولاک از چه طفلان شکمهاشونو میکشن خدایا به روی خاک (از امشب تو حرم تو کربلا قحطیه آبه ولی از همه تشنهتر فقط طفل ربابه)۲ مادر جونم، نکنه که تو غصه بخوری بابام میمیره عمه زینب ز بعد رفتن من به خدا غصه میگیره نوای العطش میکشه ساقیه حرم را... حریم پاک تو، بهشت حق روی زمینه گل سر سبد بهشت یل ام بنینه آقام عباس یه شخصیت بینالمللی تو کل دنیاست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد