آمدم، در می‌زنم یا رب گدایت را ببین

آمدم، در می‌زنم یا رب گدایت را ببین

[ ابوذر بیوکافی ]
آمدم در می‌زنم یا رب گدایت را ببین
باز هم این بنده‌ی بی‌دست‌ و پایت را ببین

ظرف خالیِ طعام سائلت را پُر نکن
نان من گریه است، نان بنده را آجر نکن

بار من روی زمین مانده است، بارم را بخر
خوب و بد هر چیز دارم را بیا یک‌جا بخر

ای پناه بی‌پناهی‌ها، پناهم داده‌ای
از تو ممنونم به مهمانیت راهم داده‌ای

شُکر می‌گویم هزاران‌ بار، ستّاری خدا
وای اگر از باطن من پرده‌ برداری خدا

هیچ‌ کس گردن نمی‌گیرد منِ شرمنده را
مثل فرزندِ پدرمُرده بغل کن بنده را

نظرات