نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گفتم حسین صفحهی دل پُر ستاره شد راه نجات، دامن یک شیرخواره شد گفتم که کیست اکبرِ آیاتِ کردگار فوراً به گاهوارهی اصغر اشاره شد بابالحوائج است و گره باز میکند با إذن او امور دو دنیا اداره شد هر چند کودک است ولی بهر دردها با دست کوچکش بنگر راه چاره شد به این و به آن رو زدم، نشد بابا که بر زمین و زمان رو زدم، نشد بابا به خاطر تو به نامرد به شمر تا به سنان رو زدم نشد بابا هرچه آمد به سرم دست به زانو نزدم جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم نانجیبان گل بیبرگ و برم را کشتند رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند بچهها دست بابا خونی شده گمونم شیش ماهه قربونی شده عباشو طوری رو اصغر کشیده گمونم خیلی خجالت کشیده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد