نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کردم اتمام رسالت در مسیر راه، یا رب واگذار امر خلافت شد به حزب الله، یا رب وال من والاه یا رب، عاد من عاداه یا رب این علی این قدر و شأنش جان من بسته به جانش طرفه باشد داستانش، کوه ها بر آستانش هم صفا و مروه، هم رکن و مقام و مزدلف لاجرم با میل و رغبت قافله سالار هستی در غدیر خم فرود آمد، بلندی یافت پستی گفت: ای مردم به خود آیید، بگذارید مستی تا پذیرد دل جدایی، تا رهید از هر بلایی بشنوید از حق ندایی، نغمهی قالوا بلی ای ما مضی بگذشته باید دم ز عهد ما سلف زد این که میباشد به حال له کمربندش به دستم این که با دست یداللهیش بت ها را شکستم این که با او از ازل عقد اخوت نیز بستم این علی این نور مطلق، این علی این مظهر حق این که در اسلام اسبق، این به دین بخشیده رونق باید از انا فتحنا بر سرش تاج شرف زد یا رب از غم بافتی چون تار ما و پود ما را مقصد ما را تو میدانی، بده مقصود ما را کی شود ظاهر نمایی مهدی موعود ما را؟ دل سر و سامان ندارد، جسم عالم جان ندارد عالمی جانان ندارد، درد ما درمان ندارد تکیه خواهد کی شود مولا بر ایوان نجف زد؟ علی را در غدیر خم نبی بگرفت روی دست ولی من روی دست خود علی اصغر آوردم برای اینکه همدردی کنم با مادرم زهرا برای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد