نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حریم کعبه است اینجا و خیل پردهدارانش به نزدیکش زنی، استاده دور از چشم یارانش صفای باطنش پیداست از اشکِ چو بارانش صفات نیک در ذاتش، فلک حیران، ملک ماتش ببین حال مناجاتش، برآید کاش حاجاتش! گرفتارست و میخواند، خدا را از دل و جانش الهی! ذکر یارب یاربم باشد به لب تا کی؟ ز اندوه مَنِ بیدل، بنالد مرغ شب تا کی؟ دلم آمد به جان، سوز و گداز و تاب و تب تا کی؟ اثر بخشی تو آهم را، بغل بگشا پناهم را ببین برق نگاهم را، به من بنمای راهم را طریقی که بنمایی تو پیروزیست پایانش اگرچه بر سرِ راهم، غم ایام سد بسته ولی صبر من این غم را به «حبلٌ مِنْ مَسَد» بسته خدایا! دل به مِهرت فاطمه بنتِ اسد بسته تویی قدّوس و سُبّوحش، قرارّ قلب مجروحش چو فانی شود روحش، تویی کشتی، تویی نوحش که هرکس با تو دل دارد چه بیم از خشم و طوفانش به مولودی که اندر بطن من گوید سخن با من به آهِ عافیت سوزی، که یا او میکشد یا من مرا از سیل اشکِ دیدگان مپسند تر دامن که من آتش به جان هستم، گهی هوشیار و گه مستم به الطاف تو دل بستم، بگیر از مرحمت دستم که درد از پا مرا افکند و لطف توست درمانش سروشِ غیب گفت: ای کعبه! اینک گوشِ جان بگشا پی عرض ادب، لعلِ لب خاموشِ جان بگشا به استقبال گوهر، چون صدف آغوشِ جان بگشا که نورِ نور میآید، کلیم طور میآید به شوق و شور میآید که او جانان ما میباشد و آمد به لب جانش حرم آوای کن نشنفته کمّ و کیفِ کاندارد حریمِ لا شریک لَه که بیم از مشرکان دارد در آن خلوتسرا بنت اسد ایتم مکان دار شده حق میهمان دارش، جهان در حیرت از کارش نهان در پرده اسرارش، چنان شد لطف حق یارش که خورشید ولایت سر زد از چاک گریبانش هلال ابرو مَهی از مشرق بیت الحرام آمد کلیمُ اللّهکلام آمد، خلیلُ اللّه مرام آمد سخن کوتاه کن! باالکَرَم بابُ الکرام آمد فروغی منجلی آمد، جلالِ حق جلی آمد ولایت را ولی آمد، علی آمد علی آمد! که شد روشنگرِ ارض و سماء رخسار تابانش ***** بابا قرآن میخونه سنگا به اون لب میخوره هرکدوم خطا میره به عمه زینب میخوره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد