نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آن که بعد از مصطفی ما را امام و رهبر است شیرِ حق، نفْس نبی، مولود کعبه حیدر است شمع جمع انبیاء، مولای کلّ اولیاء متّقین را مقتدا و مسلمین را رهبر است گر نمیبودی رسولالله ختمُ الانبیاء فاش میگفتم امیرالمومنین پیغمبر است گفت پیغمبر که من خود شهر عِلمم، دَر علی ست ای برادر تو حرامی نیستی، راه از در است جانِ دین، مِهرِ علی، مهرِ علی، مهرِ علیست دینِ بیمِهر علی دین نیست، جسم بیسر است هر که با بغض علی محشور گردد روز حشر طاعت سلمان اگر با خویش آرَد، کافر است من نمیدانم که میبودم نمیدانم کیاَم لیک میدانم امیرالمومنینم رهبر است قطرهام، خوانی علی دریاست من در دامنش ذرّهام، گویی علی خورشید ذرّهپرور است هر کجا صحبت زِ ایمان است، اوصاف علیست حرف ایمان و علی مانند شیر و شکر است سروِ قدّش سایهبانی میکند خورشید را روز محشر هر که در ظلّ لوای حیدر است دوست دارم روز محشر تشنهتر باشم زِ خلق زان که میدانم علی ساقیِ حوض کوثر است خردلی از مِهر اولاد امیرالمومنین پیش من محبوبتر از یک جهان سیم و زر است کیست احمد را وصی؟ آن که گریزد از نبَرد؟ یا کسی کو بازویش مفتاح فتح خیبر است؟ آن که خود را در خلافت خوانْد همسنگِ علی نیست آن قدرش که گویم خاک راهِ قنبر است آفتاب! روز محشر هر چه بتوانی بتاب پرچمِ شاه ولایت سایهبان محشر است من علی را پیشوا دانم که با ختم رُسُل روز اول، اول است و روز آخر، آخر است من علی را مقتدا دانم که در حال رکوع إنّما در شأن خاتم بخشیاش از داور است من علی را دوست میدارم گواه پاکیام دوستیِ حیدر و ذرّیهی پیغمبر است عهدِ من، پیمان من، آیین من، ایمان من پیشتر از صبح خلقت دوستی با حیدر است طرفه بیتی گویم از اهلی که گر با آب زر نقش بابِ کعبه گردد، باز قدرش برتر است هر که را در دل بُود بغض غلامانِ علی گر برادر باشدم، گویم خطا از مادر است کیست حیدر؟ آن که حق پیوسته گردد گِرد او کیست حیدر؟ آن که حق را تا قیامت محور است کیست حیدر؟ آن که مدّاحش خدا و مدح او هَل أتی و بَلِّغ و تطهیر و قدر و کوثر است کیست حیدر؟ آن که از لعل لب ختم رُسُل مدح او پیوسته جاری همچو عِقد گوهر است کیست حیدر؟ آن که مدحش همچنان حُسن خداست شیعهی او نیز در حِصن خدای اکبر است یا علی ای آن که نامت حرز جانِ انبیاست یا علی ای آن که خاکت اولیاء را افسر است گرچه دورم از تو، مرهون عنایات تواَم ذرّه هر جا هست، در آغوش مِهر خاور است گر جدا سازند بند از بند من هر صبح و شام باز میگویم علی بر من امام و رهبر است ای خوش آن کو با علی دوران عمرش گشت طی خوشتر آن کو با علی تا لحظههای آخر است من تو را در زندگی دارم علی جان تو مرا عبد و مولا لازم و ملزوم بر یکدیگر است نظم میثم تا ثنای خاندان مرتضیست جاودان دیوان او تا صبح روز محشر است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد