نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه میخواهد لبِ تشنه به غیر از لطف بارانی چه میخواهد شکسته دل به غیر از چشم گریانی شب طولانی و تسبیح و سجّاده چه میچسبد بهار زود هنگام شبهای زمستانی توکّل بر توسّل کن توسّل بر توکّل کن در این دنیای حیرانی در این دریای طوفانی اگر تا شام میخندی اگر تا صبح میخوابی تو از مُردن چه میفهمی تو از برزخ چه میدانی خلاصه بار باید بست یا امروز یا فردا مَده از کف مجال این دو روزی را که مهمانی نیاز مستمندان را بنِه بر دیدهی منّت مبادا که بگیرد دامنت را آه انسانی اگر آشفتهات کردن یعنی لایق وصلی به او نزدیکتر هستی زمانی که پریشانی من و پروانه در آغوش هم تا صبح میسوزیم که با این سوختن روشن شود کنج شبستانی مرا هر وقت میدیدی گریبان پاره میدیدی از اول نیز میآمد به من پاره گریبانی به دامان تو دست انداختم شاید که این دفعه بگیرد دامنت دستی از این آلوده دامانی به جز تو جورِ عاشق را کسی گردن نمیگیرد گناهش را زلیخا کرد یوسف گشت زندانی به لطف گریه کارِ طفل بهتر راه میافتد چه بهتر بیشتر از دیگران ما را بگریانی اگر چه گریهی هجران شکسته میکند ما را ولی از آبِ پیشانیست بهتر، چینِ پیشانی گرههاییست در عالم که بی تو وا نخواهد شد نمیآید به کار این گرهها هیچ دندانی دگر فرقی ندارد جمعه یا شنبه فقط برگرد گرفتاریم ما از دست این هجران طولانی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد