نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آن کس که اولِ ماه، دست مرا گرفته سی شب برای من در مِیخانه جا گرفته با یار وعده دارم، هر شب همین حوالی شبهای ساکت من، بوی خدا گرفته هر کس بدِ مرا گفت، او خوبیِ مرا گفت پشت مرا همیشه، بیادّعا گرفته صدبار گم شدم من، در کوچههای دنیا من کور بودم و او، بهرم عصا گرفته ای دوست قدیمی، من را که خاطرت هست؟ من آن بَدم که قلبم بوی خطا گرفته یا ربّ الهی العفو... تنگ است دست سائل، خرجیِ ما زِ باباست از دست مرتضی بود هر چه گدا گرفته حق میدهی به چشمم، غیر از علی نبیند چشم مرا شکوه ایوان طلا گرفته برکت به چشممان زد، رحمت به عالمان زد زهرا برای عشّاق، دست دعا گرفته یک سال هم گذشت و ما کربلا نرفتیم خیلی دلم برای صحن و سرا گرفته بالاترین عبادت، خون گریه بر حسین است عابد عبادتش را از کربلا گرفته افطارِ سینهزنها با گریه میشود باز نوکر به یاد ارباب آب و غذا گرفته ای روزهدار تشنه، تشنه فقط حسین است جای فرات، آن لب بر چکمهها گرفته با قاتلش بگویید ذبح غریب زشت است پیش نگاه زهرا خنجر چرا گرفته؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد