نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نیمه شب شد وقت دیدارت رسید این بدهکارت به بازارت رسید بازکن در را گنهکارت رسید عبد خاطی گرفتارت رسید سر به راهش کن اگر سرگشته است بندهی بیچشم و رو برگشته است حاصل عمری تباه آوردهام کول باری از گناه آوردهام نفس سرکش را به راه آوردهام من به مادر جان پناه آوردهام فاطمه امشب برایم جا گرفت دست من را باز هم زهرا گرفت اشک من شمع جهان افروز نیست بندهات شاگرد عشق آموز نیست هیچکس جز مرتضی دلسوز نیست بی علی نوروز من نوروز نیست یا الهی گفتن ما یا علیست بانی تحویل سال ما علیست عاشق شاه بنی هاشم شدم پشت این در نوکر دائم شدم بین رویا دیدهام عازم شدم این شب قدری نجف لازم شدم سجده کردم رو به ایوان علی من مسلمانم مسلمان علی ساغر تقدیر را سر میکشم خویش را تا کوی دل بر میکشم جبرئیلم تا نجف پر میکشم سر به روی خاک حیدر میکشم روح شوق پر زدن از تن گرفت کفن و دفنم را علی گردن گرفت نوبت مول الموالی میشود بین کوفه خشکسالی میشود گریههای ما سوالی میشود طفل بی بابا چه حالی میشود دین ترک برداشت ایمانش شکست کاسهی شیر یتیمانش شکست اهل قرآنش کنار بستر است تازه آغاز عزای دختر است این گریز از روضه های حیدر است تیغ کوفه بهتر از میخ در است جان دلبر در غم دلدار سوخت فاطمه بین در و دیوار سوخت شعله ها بر پهنهی گلزار خورد یاس محکم بر در و دیوار خورد بیهوا یک سیلی از اغیار خورد مادر ما زخم از مسمار خورد سنگ با آیینهای برخورد کرد بازوی او را غلافی خورد کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد