نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه غم گر گنهکار و نامهسیاهم علی ابن موسی الرضا داد راهم امام رئوفی که عالم فدایش کَرَم کرد و داد از عنایت پناهم سراپا شدم غرقِ دریای رحمت نگویید دگر که غرق گناهم همه روی گردانده بودند از من رضا کرد با چشمِ رحمت نگاهم به جز دامن آل عصمت نگیرم به غیر از رضای رضا را نخواهم چو میخواست راهم دهد از کرامت کَرَم کرد سوزِ دل و اشک آهم اگر خار بودم اگر پست بودم رضا داد قدرم رضا داد جاهم شدم خاک پای امام رئوفی که بر شهریاران کند پادشاهم (گدایم گدایم گدایم گدایم گدایِ علی بن موسی الرضایم) ۲ **** اگرچه گنهکار و آلوده هستم ز صهبای لا تَقنَطوا مستِ مستم سِزَد پا به بال ملائک گذارم که بر دامن این ضریح است دستم هم از جان بر این آستان رخ نهادم هم از دل بر این پنجره رشته بستم امام غریبان، ولینعمتم شد که عمری سرِ سفرهی او نشستم به حُبِّ تو دادار را میستایم به مهر تو معبود را میپرستم به پیمانهای هستیام را بسوزان به رویم میاور که پیمان شکستم به من در ز رافت گشودی وگرنه تو بالای بالا و من پستِ پستم (گدایم گدایم گدایم گدایم گدایِ علی بن موسی الرضایم) **** خوشا آن غریبی که یارش تو باشی قرارِ دلِ بیقرارش تو باشی خوشا آنکه تنها تو را دوست دارد چه خوشتر اگر دوستدارش تو باشی بر آن محتضر می برم رشک هر شب که شمعِ شبِ احتضارش تو باشی خوش آن خانه بر دوش دور از دیاری که همخانه وهمدیارش تو باشی خوشا آن گدائی که تنهایِ تنها کناری نشیند کنارش تو باشی خوشا آن تهیدستِ بیبرگ و باری که در این چمن برگ و بارش تو باشی خوشا آن که یک عمر پروانهات شد که یک لحظه شمعِ مزارش تو باشی شعاری به پیشانی خود نوشتم خوشا آنکه تنها شعارش تو باشی (گدایم گدایم گدایم گدایم گدایِ علی بن موسی الرضایم) ***** نیلیترینِ رنگها بر پیکرش بود معلوم بود امروز روزِ آخرش بود معلوم بود آقای ما را زهر دادند وقتی که میآمد عبایش بر سرش بود دستی به پهلویِ پر از دردِ خویش داشت بر شانهی دیوار دست دیگرش بود دختر ندارد تا که دستش را بگیرد پس لااقل ای کاش آنجا خواهرش بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد