نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بر عفوِ بیحسابت این نکتهام گواه است گفتی که یأس از من بالاترین گناه است من غرق در گناهم مسکین و رو سیاهم تنها تویی پناهم لا تَقنَطوا گواهم هرگز نمیپسندی در بر رویم ببندی آخر کجا گریزد عَبدی که بیپناه است در دیده اشک سُرخم بر چهره رنگ زردم مویم شده سفید و پروندهام سیاه است باز آمدهام به سویت برگشتهام به کویت این بندهی فراری محتاجِ یک نگاه است من عهد خود شکستم من راه خویش بستم وَرنه به جانب تو هر سو هزار راه است یک جمله با تو گفتن ذکر هزار سال است یک لحظه بی تو بودن یک عمر اشتباه است یک یا الهی اَلعَفو جبران جرم یک عمر یک شام قدر با تو بِه از هزار ماه است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد