
چشم تو گشت و از همه، ما را خطاب کرد لطفش بلند باد که کارِ ثواب کرد هر کس که بندگی تو را انتخاب کرد او را نگاه مادرت عالیجناب کرد گفتیم بعدِ حضرت زهرا، حسین جان آشفتهزلفم و شبِ طوفانم آرزوست کنعانم آرزوست، سلیمانم آرزوست یک بار از لبِ تو حسَن جانم آرزوست با خون رقم زنم که دو سلطانم آرزوست امشب بیا بزن رگِ ما را حسین جان مست است آن که بر درِ مِیخانه ایستاد مَرد است آن که تا تَه پیمانه ایستاد سر نیست آن سَری که روی شانه ایستاد بر پای عشق جز تو که مردانه ایستاد؟! کو؟، نیست غیرِ زینب کبری، حسین جان تو میرسی و با تو خبرها یکی یکی لبخند میزنی به پسرها یکی یکی افتادهاند پیش تو سرها یکی یکی با ماهِ هاشمیت قمرها یکی یکی عبّاس نوکرم، شبِ فردا حسین جان شعرم رسیده است به ابیات آذری ؟؟؟ ما پیر میشویم شبیه حبیب تو شبهای جمعهایم پُر از بوی سیب تو امشب سلامِ ما به لبِ بینصیب تو ما را که کُشته است؟، صدای غریب تو جان خواستی، به چشم! بفرما حسین جان