نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هرچه بادا باد امّا عشق باد عشق بادا، عشق بادا، عشق باد جوهرِ این عاشقیها عشق باد کارِ دنیا، کارِ فردا عشق باد عقل رفت و گفت تنها عشق باد عین و شین و قاف یعنی جان حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین عشق حسّی زیر باران خداست عشق اُسطُرلابِ مردان خداست اوّلین ابیات دیوانِ خداست عشق آری، شورِ طوفان خداست حا و سین و یا و نون جانِ خداست ای ظهورِ ذات بیپایان حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین عشق یعنی جلوهای در آبگین عشق یعنی دستِ حق در آستین عشق یعنی عقل امّا با یقین عشق یعنی نیست غیر از او همین عشق یعنی یا امیرالمؤمنین یا علی گفتیم و بعد از آن حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین اینهمه غارتگریها را ببین از دلِ ما دلبریها را ببین در حرم این پادَریها را ببین شور و شوقِ نوکریها را ببین یا حسینِ آذریها را ببین سالدی قَلبیم دَ عجب طوفان حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین ما خرابیم و شرابآلودهایم تُربتت خورده تُرابآلودهایم خوابِ تو دیدیم و خوابآلودهایم ما به این احساس ناب آلودهایم ما به نور آفتاب آلودهایم دستِ ما بادا بر آن دامان حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین روز اوّل که دلم را ساختند با همین دلها حرم را ساختند بعدِ آن شادی و غم را ساختند از نوکِ مژگان قلم را ساختند نقش شد نامت، علَم را ساختند نعره زد میرِ علَمداران: حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین تو حسینی و سلامت شد حسن خوش به حالت که امامت شد حسن آمدی و همکلامت شد حسن آفتابِ روی بامت شد حسن استلامت، احترامت شد حسن شد حسن با هیبتت حیران حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین نام آقازادههایت تا علیست با همین سه کارهامان با علیست یادمان دادی فقط آقا علیست با شما شیرینیِ دنیا علیست یا علی و یا علی و یا علیست گفت ایوانِ نجف: سلطان حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین مادرم من را به دستش تا گرفت ماجرای ما همانجا پا گرفت کربلایت در دلِ ما جا گرفت کار عشق و عاشقی بالا گرفت دستِ ما را حضرت زهرا گرفت در حرم گفتیم آقا جان حسین عشق یعنی جان سَنَه قوربان حسین ای دل از این زخمِ پنهانی بخوان چند بیت "عُمّانِ سامانی" بخوان یادِ زینب از پریشانی بخوان از وداعی سخت، بارانی بخوان رفت پیراهن، ز عریانی بخوان من کیام؟، عُمّانِ بیسامان حسین جانِ من، ای جان سَنَه قوربان حسین خواهرش بر سینه و بر سر زنان رفت تا گیرد برادر را عنان در قَفای شاه رفتی هر زمان بانگِ «مَهلاً مَهلاً»ش بر آسمان اهل دل را آتش اندر جان زنان بی تو ای وایِ من و طفلان حسین صبر کن ای جان سَنَه قوربان حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد