
لال بودم، مرا زبان دادند منِ افتاده را توان دادند زير خورشيدِ گرمِ روزِ اَلَست مانده بودم كه سايهبان دادند اِزدحامی عجيب بود امّا به من از آن همه مكان دادند خواستند كار عشق را بينند حال و روزِ مرا نشان دادند مثلِ آتش شدم، مرا سوزاند به دلم تا حسين جان دادند نه چو مجنون، نه مثلِ فرهادم خوش به حالم، حسينآبادم ***** اوّلِ عشق، شورِ شيرين است بعد از آن روزگار غمگين است تا كه عاشق شدم، همه گفتند روی پيشانیات چرا چين است؟ روز اوّل كه ديدمش گفتم آنكه روزم سيَه كند، اين است جگرم را هر آنكه ديد، گريست گفت اين ارثِ آل ياسين است حا و سين و يا و نون مرا درياب كه سرَم روی شانه سنگين است حا و سين، يا و نون مرا كُشته شُكرِ حق اين جنون مرا كُشته ***** از جمالت بهار میريزد از جلالت وِقار میريزد حرف اصلاً نداری و از هر خطبهات اعتبار میريزد لحظههايی كه تيغ میگیری عرق از ذوالفقار میریزد چقدَر سر به زير پایت از تار و مارِ شکار میریزد چشم زينب به گيسويت حيران چه خوش اين آبشار میريزد شبِ پروانه است، بسم الله هر كه ديوانه است، بسم الله ***** با تو اين آسمان نگين دارد كه خدا با تو همنشين دارد تو علی هستی و علی با تو دستِ حق را در آستين دارد تو علی هستی و علی وقتی میزند تيغ، آفرين دارد تو علی هستی و علی یعنی از رجزخوانیاش زمين دارد... ...میزند چرخ گردِ خود هر روز كه علی ضربِ آتشين دارد فاطمه هم حسين میخواند زير دِین كسی نمیماند ***** در دلم دردِ بیشماری هست چند وقتیست روزگاری هست قسمتم نيست كربلا بروم اين چه غم، اين چه انتظاری هست؟! پلکهايم به كار میآید به ضريح نواَت غباری هست سنگفرشِ حرم بگو آيا قسمتم از تو یک مزاری هست سفرهات گرم میكنم، بَلَدم خوشیِ من همين نداری هست تو كه میخواستی مرا بكُشی كاش میشد به كربلا بكِشی ***** تا گدايانِ پُشتِ در داری تا كه هستيم، دردسر داری دستت از پشتِ در برون آمد خوب از شرمِ ما خبر داری پشتِ در آمدی ولی ديدم كه تو هم دست بر كمر داری ارتباطیست از تو با جگرم چقدَر زخم بر جگر داری تو همه باورِ اباالفضلی سوّمين حيدرِ اباالفضلی ***** تا نفَس هست و تا سلامی هست بالِ پرواز هست و بامی هست