
در آن نفَس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهَم جان که خاکِ کوی تو باشم علَی الصَّباحِ قیامت که سر ز خاک برآرم به جستجوی تو خیزم، به گفتگوی تو باشم حسین... ... صد مُرده زنده میشود از ذکر یا حسین اربابِ ما معلّمِ عیسی ابن مریم است ... همه خواهانِ تو از مُسلم و ترسا و یهود بَه که اندر سرِ کوی تو عجب غوغاییست ... هزار نامه نوشتم به اشکِ دیده برایت مگر که نامهی بیچارگان جواب ندارد؟! ... تا اشاراتِ نظر نامهرسانِ من و توست نشود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست ... بلندمرتبه شاهی ز صدرِ زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید عزیزِ فاطمه از اسب بر زمین افتاد حسین...