
دلبری که خرید دلها را تا نگاهش کشید دریا را آسمان داشت میلِ عطر زمین و زمین داشت میلِ بالا را پَرِ پرواز من شکست امروز تا بگیرد شفای فردا را فُطرسانه دخیل میگیرم پَرِ قُنداقِ طفل زهرا را کودکی آمده رقم بزند سهمِ دیوانگیِ دنیا را عقلم از اختیار ساقط شد مثل مجنون که دید لیلا را میرود تا به آسمان فریاد آسمان نه، بگو حسینآباد ***** شبِ تاریک دربهدر شده است روشنی آمده، سحر شده است گفته پیغمبر از حسینم من جمعِ ما هر دو، یک نفر شده است فاطمه، مادرانه میخندد مرتضی، باز هم پدر شده است با بغل کردنِ حسینِ خودش بینِ خانه، حسینتر شده است لب او را چقدر میبوسد آتشِ شوق شعلهور شده است کوریِ چشم مَردمانِ حسود دوّمین طفل هم پسر شده است بوی کربوبلا گرفته زمین در مدینه نزولِ عشق ببین ***** به سرِ زلف تو گرفتارم از همان کودکی تویی یارم تا زمانی که سر به تن مانده به دَمِ تیغ تو بدهکارم به هوای تو میپرم امشب و به سودای تو سَری دارم منتظر ماندهام اشاره کنی تا سرَم را به تیغ بسپارم من یکی از رعیّتانِ توام سالیانیست این شده کارم که برای تو سینهزن باشم در فراقِ تو اشک میبارم تو حسینی و تکیهگاه منی فصل بارانیِ نگاه منی ***** دل من تا که مبتلای تو شد به تو وابسته شد، گدای تو شد هر چه در چنته داشت نوکرِ تو بخدا خرجِ کربلای تو شد مادرت گریهکن صدایم کرد ابرِ چشمان من برای تو شد آمدی، خانه شد حسینیّه خانه دلگیرِ ماجرای تو شد بوی گودال خانه را پُر کرد صحبت از درد و غصّههای تو شد از همان روز قاتلِ مادر غمِ انگشتر و عبای تو شد قسمت این شد بدونِ پیرُهنی بینِ گودال دست و پا بزنی حسین آرام جانم...