نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نور از حرم رسید و شفا نیز داده شد خاکِ حرم رسید و دوا نیز داده شد اصلا بهانههاست که ما را میآورد با دادنِ بهانه، بها نیز داده شد هر جا اگر به خواستهها لطف میکنند در این حرم نخواستهها نیز داده شد اصلا به خواهشِ کمِ من اکتفا نکرد ما سنگ خواستیم طلا نیز داده شد گفتم به مشهدِ تو مرا راهیام کنند دیدم براتِ کربُبلا نیز داده شد **** اینجا بهشتِ مرحمت و رحمتِ خداست فولاد اگر شفا دهد از برکت شماست ذکرت دوای درد و غم و غصّههای ماست صحنت مدینه و نجف و کربلای ماست یک گوشه از حریم تو فریاد میکِشم خود را کنار پنجره فولاد میکِشم با این که بالهای خیالم شکسته بود حسّ خیال من، پَر و بال مرا گشود دیدم در آسمانِ حریمت کبوترم دیدم کنار پنجره فولاد، مادرم در حال اشک، بعد مناجات با خدا همواره عاشقانه صدا میزند تو را آقا به جان مادر پهلو شکستهات حرفی بزن تو با دلای خستهات حالا کنار حوض حرم، زُل زدم به آب گفتم به آب، جملهی وای از دلِ رباب! بس کن رباب حرمله بیدار میشود... **** میزنه قلبم داره میاد دوباره باز بوی مُحرّم... **** طفل خود را طرف لشکر نامرد گرفت زخم پیشانیِ او را عرقی سرد گرفت رو زد و آب ندادند دل مَرد گرفت حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت **** پیراهنی که تازه خریدی نشان نده گهواره نیست دست خودت را تکان نده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد