نه مویی، نه دستی، نه پایی بابایی نداری برا بوسه جایی بابایی تو هم که شبیه ماهایی بابایی چقدر دوتاییمون شدیم شبیه خواهرت ما توی شعله تو کجا آتیش گرفت سرت؟ با خیزرون یه نسبتی انگاری داره زجر هم لب تو سیاهه هم صورت دخترت حالا که پیش منی غمامو خاک میکنم خاکای صورتتو با گریه پاک میکنم بابا بابا بابایی... **** همه تاولامو شمردم نبودی شب از ترس توی صحرا مُردم نبودی به جای غذا سیلی خوردم نبودی یه وقتی اومدی همه تنم کبود شده هرچی شده توی محلّهی یهود شده شکستگیِ دندههام ولم نمیکنه دندونامم یکی بود و یکی نبود شده ببخش که از بغلم میافته هِی سر تو شکسته دست منم شبیه مادرِ تو بابا بابا بابایی...