نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام بابایی، خوشاومدی به خونهام رو نیزه بودی، خسته شدی میدونم بیا بخواب رو شونهام سلام بابایی، سلام بابایی سزای یتیمی اینه میدونی گوشم سنگینه پاهام پُر زخمه چشام نمیبینه سپیدی رومو بردند گُل سرِ مومو بردند موهامو کشیدند النگومو بردند حالا که تو پا نداری، تو بغلت جا نداری کجا بشینم؟ منم که چشمی ندارم، تا بتونم تو رو ببینم سلام عزیزم، سلام خانوم خانوما اگه میتونی بلند شو از رو خاکها با هم بریم از اینجا عزیزِ بابا خانوم خانوما ببینه بابا زخمهاتو! نشونم نمیدی پاتو؟ بخند تا ببینم لب و دندوناتو نپوشون هی از من مُوتو شکستگی پهلوتو کدوم دستی آخه کبود کرده روتو؟ نگو به بابا که زمین خوردنت اون شب اتفاقه که هنوزم زخم شکستگی پهلوت داغ داغه خانوم خانوما
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد