
علیام دیده وا کرده تماشای محمد را در آغوشش گرفته کودکیهای محمد را خداوند این چنین پُر میکند جای محمد را به دنیا باز کرده باز هم پای محمد را مگر دیده کسی از روی این مولود هم بهتر صدای خندهاش از خواندن داود هم بهتر رسید از راه تا مجنون کند هر آنچه لیلا را که نور نام او روشن کند روز و شب ما را چه مولایی که عزت داد عبد بیسر و پا را سلامش میکنم آنگونه که لب تشنه دریا را سلام ای نام تو زیباتر از هر وزن و هر قالب علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب تو را در ماورای قلهی ادراک میبینم تو را مصداقی از لولاک و اعطیناک میبینم غبار درگهات بر سر افلاک میبینم شگفتا آسمان را در جهان خاک میبینم چه باید گفت در شأن رسولالله، با حیدر؟ زبان مدح من لال است در وصف علیاکبر تو پیدایی ولی قَدرت به چشم ما هویدا نیست گمان کردم که مدحت در توانم هست، اما نیست که این جام سفالی را خیال درک دریا نیست تو را توصیف کردن کار ما و بهتر از ما نیست کلاه از هر سری افتاد در سِیر بلندایت تو را ممسوس در ذات خدا گفته است بابایت بیان هرگز نخواهد شد مقاماتت به آسانی تویی که جمع اضدادی، تویی که سرّ پنهانی به هنگام مناجات و به هنگام رجزخوانی بلای جان دشمن هستی و جان محبّانی تو تصویر علی هستی میان قاب پیغمبر تو از اللهاکبر سهم داری یا علیاکبر قد رعنا علیاکبر، گل لیلا علیاکبر اذانگوی نماز جنّت الاعلی علیاکبر ولیاللهِ اعظم، آیتالکُبری علیاکبر چه فرقی دارد اصلا یا علی با یا علیاکبر جُدا هرگز نگشت از دامن پُر مِهر او دستم بحمدالله و المِنَّه، علیِ اکبری هستم در آن دینی که پای دوست مُردن، شرط اول شد تو پیغمبر شدی و مشکل ایمان ما حل شد غبار راه بودن هم به چشم من محوَّل شد زیارتنامهی پایین پایت وحی منزل شد ندارم سرپناهی بر سرم غیر از علیاکبر که تنها دیدهام در زندگی خیر از علیاکبر گرفتار نَمی از جذبهات دریایی از دلها به نُقصان، معترف هستند در کوی تو کاملها به دنبال تو میگردند واصلها و سائلها الا یا ایهاالساقی اَدِر کاسا و ناولها برای غیر، در مقتل اذان گفتن میسر نیست که در شأنِ علیاکبر، به جز الله اکبر نیست شکسته گوهر دندان تو مانند پیغمبر تمام کربلا از گلشنت شد دشت نیلوفر در آغوش بیابان پیکرت پیداست سرتاسر علیاکبر، علیاکبر، علیاکبر، علیاکبر تو را اهل حرم، آغوش در آغوش میبردند عبا، تابوت بابا بود که بر دوش میبردند