
رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی علیاکبرِ لیلاست، بَه چه شاخه نباتی بدون چشمهی لعلش، نبود در همه هستی نه چشمهای نه قناتی نه دجلهای نه فراتی دمیده بر سر دنیا چه آفتاب بلندی رسیده در شب لیلا چه ماه بابرکاتی قدش چه سرو بلندی چه گیسویی چه کمندی چه مرتضیسکناتی چه مصطفیوجناتی چه دلبری چه دلیری چه بیمثال و نظیری چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی حواس قافله رفته است در صدای اذانش علی چه حیّ علایی چه عَجِّلوا بِالصَلاتی حسین با پسرش رد شدند از غزل من پسر چه ماه جمیلی پدر چه باب نجاتی چه روزها که به لیلا گذشت و رفتی و میگفت مضَیالزّمان و قَلبی یَقولُ اِنَّکَ آتی ***** یعقوب چو چشمش به تو زیباپسر افتد اولنظرش یوسف مصر از نظر افتد روزی تو گذر از صف زیباپسران کن تا هر پدری در پِی قتل پسر افتد