به نام خالق هستی به نام نامی حیدر
سید امیر حسینیپسندیدن7
بازدید500+
به نام خالق هستی، به نام نامی حیدر قلم بر صفحه میچرخد به اذن ساقی کوثر ملائک یک صدا گویند: علی اکبر، علی اکبر جوان ارشد ارباب چون برگ گل و شبنم نزاییده چنان شهزادهی ما مادر عالم عجب سروی، عجب ماهی، عجب دلدار زیبایی چه اربابی، چه مهتابی، چه خورشید دلآرایی چه آقایی، چه غوغایی، چه مجنون و چه لیلایی عجب تصویر زیبایی، حسین و صوت لالایی به یک جلوه رسول الله و یک جلوه خود حیدر به هیبت چون عمو جانش بنازم بر علی اکبر از این پس او نفسهای أمیر المؤمنین باشد برای او همین کافیست باقی نقطه چین باشد خدا میخواست اصلاً ماجرایش این چنین باشد که او نور دو چشم حضرت اُمّ البنین باشد به پیشانی او مهر لب مولای ما خورده به هر خنده علی اکبر دل از ارباب ما برده تو آن عشقی که در عالم ندارد هیچ مصداقی دلیل سر کشیدنها، حدیث بزم عشّاقی حسن گونهست اخلاق تو از بس که خوش اخلاقی کریمی و کرم داری در این ره صدر آفاقی بده خرجی ما را، ما به دستان تو دل بستیم علی جان رد نکن ما را، گدای خانهات هستیم به پای مدح تو زانو زده ارباب قاجاری به منطق چون کلاف خواجه عبدالله انصاری تغزل در نگاه شاعران در وصف اشعاری گَهی در شور لیلایی، گَهی در شعر سرداری تو بالاتر از اعجازی، شفیق ساقی خیمه تو بودی از همان اوّل رفیق ساقی خیمه علی جانم، علی جانم، علی جانم، علی جانم تو در میدان همان بودی که عبّاس إبن حیدر بود چنان کردی که لشکر گفت: این طوفان محشر بود تمام دشت از خشمت معدن سر بود نفهمیدند این حیدر و یا غوغای اکبر بود همه دامانشان را خیس کردند از نگاه تو چرا که ترس مولا بود در چشم سیاه تو علی اکبر، علی اکبر، علی اکبر، علی اکبر، علی اکبر ***** تو رفتی و حرم پاشیده شد از هم علی اکبر کنارت شد قد سقّا خم علی اکبر تو پخشی در دل صحرا ولی کم کم علی اکبر حسین آمد به بالینت ولی در هم علی اکبر تو خس خس کردی و بابا کنارت بال و پر میزد ز داغت پیش یک لشکر پدر داد از جگر میزد ***** مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم اکبر اگر نبود من آقا نداشتم